X
تبلیغات
وبسایت باشگاه كاراته - مشگینی


ژان کلود وَن دام  یا  جان کلود ون دام - معروف به فرانکی - با نام شناسنامه ای

 Jean-Claude Camille François Van Varenberg

در تاریخ 26 مهرماه سال 1339 شمسی درشهر بروکسل در بلژیک به دنیا آمد.

 او را بیشتر بخاطر استعدادش در هنرهای رزمی و بازی در فیلم‌های اکشن می شناسیم.

ورزش اصلي و تخصصي وي كاراته شوتوکان ميباشد 

ژان كلود يازده ساله بود كه پدرش او را به مركز ملي ورزش كاراته (NKC) فرستاد .
در سن 17 سالگی تبدیل به یک رزمی کار حرفه ای شده بود و در سن 18 سالگی کمربند مشکی خود را در سبک کاراته شوتوکان گرفت و در مسابقات قهرمانی سال 1979 شرکت کرد و پس از آن با بازی در فیلم کلوپ مبارزه در سال 1984 وارد عرصه سینما شد.

وی اکنون داراي كمربند مشكي دان 5 كاراته شوتوکان ميباشد و قبل از ورود به  سينماي حرفه اي مدتي به مربيگري كاراته مشغول بوده.

به خاطر گذشته و نیز فیزیک بدنی اش، او را   عضلات بروكسل   مي نامند. همچنین به جهت سوپر استار شدن او در فیلم‌های بين المللي لقب  پادشاه بلژیکی ها  را نیز به او داده اند. در کارنامه او فيلمهاي فوق العاده ای وجود دارد که نام او را در تاریخ سینما جاودانه میکند .

در فیلم های او نوعی روح انسان پرستی وجود دارد و همیشه خوب ها در جدال با بد ها  پیروز میشوند .

بازو ها  و حرکات  و  نیمچه لبخند وی همیشه در یاد طرفداران ژان کلود یا همان فرانكي باقي خواهد ماند!

 سایت ژان کلود ون دام(فرانکی):  http://www.jeanclaudevandamme.us

 


فیلمهای ون دام به شرح زیر است :

 

  • کلوپ مبارزه (۱۹۸۴)
  • موناکو برای ابد(۱۹۸۴)
  • نه سازش نه تسلیم(۱۹۸۵)
  • عقاب سیاه(۱۹۸۸)
  • رینگ خونین
  • کیک بکسور(۱۹۸۹)
  • سیبورگ
  • حکم مرگ(۱۹۹۰)
  • شیردل
  • ضربه دو جانبه (۱۹۹۱)
  • سرباز جهانی(۱۹۹۲)
  • هدف سخت (۱۹۹۳)
  • آخرین قهرمان در عمل
  • جایی برای فرار نیست
  • مبارز خیابانی(۱۹۹۴)
  • پلیس زمان
  • مرگ ناگهانی(۱۹۹۵)
  • بالاترین خطر(۱۹۹۶)
  • درخواست
  • تیم دو نف
  • ره (۱۹۹۷)
  • لژیونر (۱۹۹۸)
  • گرمای بیابان(۱۹۹۹)
  • سرباز جهانی ۲
  • دستور(۲۰۰۱)
  • در جهنم (۲۰۰۳)
  • بیداری مرگ (۲۰۰۴
  • نارکو (Narco)
  • سیناف (Sinav
  • جسد سخت
  • فرمان دوباره
  • چوپان(۲۰۰۷)
  • تا مرگ





نویسنده : مسعود مشگینی ; ساعت 12:41 روز سه شنبه هفتم آبان 1392
لینک مطلب



ژان كلود ون دام (فرانكي):  افتخار ميكنم كه يك كاراته كار هستم.

ژان كلود ون دام كه در ايران به فرانكي معروف است  كاراته كار و یكی از بزرگترین و معروفترین ستاره های فیلمهای هنرهای رزمی محسوب می شود او كه متولد سال 1339 شمسي ميباشد هم اكنون 50 سال سن دارد و  تاكنون در حدود 36 فیلم سینمایی ظاهر شده كه در همه آنها به جزء دومورد نقش اصلی را داشته است . همچنین حضور او در چندیدن فیلم مستند، همچنین شوهای تلویزیونی ، از وی چهره ای شاخص و محبوب ساخته است.

 در تمامی فیلمهایی كه او در آنها به ایفای نقش پرداخته شما با شخصیتی روبرو هستید كه سرسخت و خشن است و قهرمان اصلی فیلم محسوب می شود اما در زندگی عادی ، او یك فرد فروتن با اخلاق و در یك كلمه انسانی با شخصیت است.

 در این مصاحبه ما با ژان كلود ون دام به گذشته او سفر می كنیم .به جوانی ، ریشه های او در هنرهای رزمی و همچنین كشمكشهای كه او قبل از رسیدن به شهرت ، ثروت و محبوبیت امروزی با آنها دست به گریبان بوده است . شاید آغاز شهرت او به سال 1987 بر می گردد بازی او در فیلم BIOOD SPORT نوید ظهور یك ستاره واقعی را در فیلمهای رزمی می داد . عكسهای او كه بیان كننده مهارتهای بی بدیل او در اجرای هنرهای رزمی و تكنیكهای ناب كیك بوكسینگ بود . كارگردانهای هالیوود را بر آن داشت تا از این فایتر جوان و با آتیه در فیلمهای خود استفاده كنند.


اولین مصاحبه او با تصویری بزرگ به روی جلد یكی از مجلات آمریكایی با نام (بروسلی جدید هالیوود) نظر بسیاری از طرفداران هنرهای رزمی را به خود جلب كرد ، پیش بینی ها زودتر از آنچه تصور می شد به حقیقت پیوست و در دهه 1990 او تبدیل به یكی از سه ستاره مشهور فیلمهای رزمی گردید . نام او در كنار ستارگان مطرحی همچون جكی چان ، استیون سیگال خیلی زود او را به سوی پله های ترقی سوق داد و شاید بتوان گفت كه او راه 100ساله را یك شبه طی كرد و به شهرت رسید . اما متاسفانه شهرت زود هنگام محبوبیت و ثروت در آغاز راه ژان كلود جوان را تا حدودی از راه اصلی منحرف كرد و همانطور كه برای خیلی دیگر از هنرپیشگان جوان سینمای آمریكا هم شاهد بوده ایم ،‌ون دام نیز نتوانست خود را از این حواشی دور نگاه دارد و تحت تاثیر فرهنگ غلط و نادرست رایج در هالیوود قرار گرفت . اما در سالهای اخیر ون دام تلاش كرده تا دوباره به جامعه سالم هنرهای رزمی برگردد و ریشه های خود را دوباره بیاد آورده است.

شاید بتوان گفت كه ون دام هم اكنون یكی از ماست او بین ما یك كمربند مشكی است كه موقعیت امروزی خود را مدیون هنرهای رزمی می داند و شناخت شخصیت واقعی خود را مسلما از حضور در عرصه هنرهای رزمی بدست آورده است .

ژان كلود ون دام اكنون عاقل تر بالغ تر و پخته تر از گذشته در كنار ما از گذشته پر ماجرای خویش سخن می گوید ، عقاید خود را درباره هنرهای رزمی سنتی و تفاوت بین آموزشهای قدیمی و مدرن امروزی بیان می كند و از زندگی امروزی ، تجارت و سرمایه گذاری شخصی خود حرف می زند .


مصاحبه:

(سوال):  ژان كلود ،‌ هنرهای رزمی از نظر تو به چه معناست؟

*(ژان كلود / فرانكي):  باید بگویم كه كاراته مرا آن چیزی كرده كه هم اكنون می بینید. من آدمی بسیار عصبی و نگران بودم اما حالا خیلی احساساتی و حساس هستم . با كاراته ، توانایی های جسمانی ام را افزایش دادم و البته به رویای حضور در فیلمهای سینمایی هم دست پیدا كردم .

(سوال): فیلمهای شما بسیاری از جوانان را تشویق كرد كه به هنرهای رزمی رو بیاورند و به آن بپردازند فكر می كنید كه آن فیلمها هنوز هم میتوانند همان تاثیر را بر روی جوانان امروزی داشته باشند ؟

*(ژان كلود): در آغاز فعالیتم ، در فیلمهایی نظیر BIOOD SPORT و KICK BOXER بازی كردم و میدانم كه آن فیلمها سبب ایجاد انگیزه در خیلی ها شد كه به این ورزش بپردازند . امروز همین فیلمها در تلویزیون نمایش داده می شوند این فیلمها هنوز هم تاثیر سابق خود را داشته اند . همچنین شما الان رزمی كاران زیادی را می بینید كه در این گونه فیلمها بازی می كنند من تنها كسی نیستم كه در این زمینه فعالیت كردم بلكه خیلی های دیگر هم هستند كه دراین رشته كار می كنند بنابراین سوال سختی از من پرسیده اید و نمی توانم دقیقا به شما جواب بدم . منظورم این است كه شاید آن فیلمها مثل فیلمها امروزی عمل نكنند اینطور هم نیست كه اصلا تاثیر خاصی نداشته باشند .

(سوال):  قبول دارم وقتی كه نوجوان بودم با دوستانم فیلم KICK BOXER را تماشا می كردیم و شدیدا" هیجان زده می شدیم فردا كه به مدرسه می رفتیم همه دلمان می خواست مثل ون دام باشیم ! به همین دلیل است كه فكر میكنم فیلمهای شما هنوز هم مثل سابق برای بچه ها جذاب هستند و حالا اگر موافق باشید میخواهم درباره روزهای اولی كه به آموزش این رشته پرداختید صحبت كنیم.

*(ژان كلود): وقتی كه تنها 11سال سن داشتم كاراته رو شروع كردم در آن زمان در شهر بروكسل شهری كه در آن زندگی می كردیم یك باشگاه ورزشی بود من از نظر بدنی خیلی ضعیف بودم اما كاراته باعث شد بدن خیلی انعطاف پذیر و قدرتمندی داشته باشم بعدها مردم لقب جالبی به من دادن ((ماهیچه از بروكسل)) اولین لقبی بود كه هوادارانم مرا با آن می شناختند آن زمان عاشق قهرمانهای رزمی كتابهای فكاهی بودم كتابهای كمدی MARVEL را خیلی دوست داشتم و دلم می خواست مثل قهرمانان آن كتابها بدن قدرتمند و زیبایی داشته باشم شانس با من یار بود زیرا در نزدیكی باشگاهم اتاقی بود پر از انواع وزنه های مختلف كه بدنسازان جوان برای تمرین به آنجا می رفتند همانطور كه می دانید رشته بدنسازی در آن وقت مثل حالا جا نیفتاده بود بنابراین من تصمیم گرفتم كتابهایی را درباره نحوه تمرینات این رشته تهیه كنم آن وقت شروع به تقلید از حركاتی كه در كتاب توضیح داده شده بود كردم و هر روز بعداز پایان تمرین كاراته به آن اتاق بدنسازی می رفتم و وزنه میزدم تا عضلات سینه و بازو وانم قوی شود این تمرین ها را هر روز به طور فشرده انجام می دادم تا به مرور به این صورتی كه هم اكنون می بینید درآمدم در ضمن تمرینهای كششی را هم در كنار فعالیتهای دیگرم هر روز تكرار می كردم.



(سوال): اولین مربی هنرهای رزمی شما چگونه بود؟

*(ژان كلود):  او دقیقا" مثل پدر دوم من بود  كلود گوئتز  مرد جالب و دوست داشتنی بود او با همه شاگردانش رابطه جالب و دوست داشتنی داشت به همه آنها احترام میگذاشت و همه را به یك اندازه دوست داشت به ما اعتماد كامل داشت و از نظر ذهنی ما را قوی بار آورد.

(سوال): هنرهای رزمی در طول سالهای اخیر خیلی متحول شده است و خیلی از فنون و تكنیكهای قدیمی دیگر عملا استفاده نمی شوند لطفا برای ما توضیح دهید كه نحوه آموزش و تمرینهای شما به چه صورتی بود و شما چگونه فعالیت می كردید؟

*(ژان كلود): وقتی كه اولین پیشگامان كاراته از ژاپن به بلژیك آمدند یك مربی در بین آنها بود كه میازاكی نام داشت تمرینهای آن وقت با حالا متفاوت بود آن زمان مكانهای ورزشی خیلی مجهز نبودند و مربیان شاگردها را در جای نامناسبی تمرین می دادند نحوه آموزش سخت بود و هركسی نمی توانست به آن بپردازد مثل تنیس یا گلف نبود كه بتوان به راحتی انجام داد برای همین هم تنها كسانی به این ورزش رو آوردند كه سرسخت و جدی بودند افرادی نظیر خود من كه می توانستند در آن محیطهای آموزشی كه مثل ارتش با افراد برخورد می شد تاب بیاورند.

(سوال):  یادم می آید زمانی به من گفته بودید كه مربیتان به شما لقبی داده بود و شما را ((PUNCHING BALL))  صدا می كرد ! منظورش چه بود؟

*(ژان كلود): (باخنده) بله آن زمانها من 16 یا 17 سال سن داشتم . خیلی تنبیه می شدم البته او به صورت ما ضربه نمی زد اما عادت داشت كه در پایان هر جلسه تمرین ، یك عده از نفراتی را كه بیشتر به آنها علاقه داشت در یك خط به صف می كرد آن وقت هر كدام از ما دستهایمان را بالا می بردیم و یك نفر به شكم ما ضربه می زد . این ضربات و هوك های چپ و راست آن كسی كه با آن قدرت به ما ضربه می زد باعث می شد مقاومت ما بیشتر شود و قوی تر شویم .

(سوال):  شما قبلا گفته بودید كه یك پوستر بزرگ از ((گیچین فوناكوشی)) در اتاق كارتان دارید . آیا جنبه های سنتی هنرهای رزمی برای شما اهمیت دارد واگر جوا بتان مثبت است چرا ؟

*(ژان كلود):  چرا ؟ چون ما همه از آنجا آمده ایم .منظورم این است كه همه ما با همان آموزش های سنتی بزرگ شده ایم .وقتی كاراته از ‍‍‍‍‍‍ ژاپن  وارد بلژیك و فرانسه شد همه شاگردان این هنر رزمی ، پوسترهایی از استادان ژاپنی شان به دیوارهای اتاق شان نصب كردند .ما این طور رشد كردیم .هنوز هم آن انضباط واحترام را می توا نم بین آن اساتیدو شاگردان ببینم .حتی اگر الآن هم به یك مدرسه آموزش شوتوكان كاراته بروم ، به همه سنت ها احترام می گذارم و لباس سنتی می پوشم .

(سوال):  می فهمم،جالب است كه سنت ها هنوز هم این قدربرای شماقابل احترامند.برای من هم دقیقا همین طور است .درست مثل ارتباطی كه بین یك درخت و ریشه هایش می توان یافت .اما آیا به نظر شما كمربند مشكی این روزها خیلی سریع و به آسانی به بچه ها داده نمی شود؟

*(ژان كلود): البته من همه ی مدارس هنرهای رزمی راكه در قاره های مختلف وجود دارند نمی شناسم .اما می دانم كه در بعضی از مدارس گرفتن كمربندمشكی خیلی هم كار سختی نیست.مثل پدری كه برای پسرش اسباب بازیهای زیادی می خرد بعضی از مربیان هم خیلی راحت به شاگردان خود كمربند مشكی می دهند اما البته این موارد استثناء هستند.بی عنوان مثال،من خودم كسی هستم كه شهرت و ثروتم را از بازی در فیلم های رزمی به دست آورده ام اما افراد بسیاری هم هستند كه انسانهای موفقی محسوب می شوند ولی در سایه قرار دارند من آدم خوش شانسی بودم چون در زمان مناسب در جای مناسب بودم و آرزوی درستی داشتم اما بعضی وقتها ، من نمی توانم قضاوت كنم نمیتوانم تصمیم بگیرم. من همه دنیا نیستم من اطمینان دارم كه اگر كسی از مدرسه كاراته من  موفق به كسب كمربند مشكی شود لیاقت و استحقاق آن را داشته است اما در مورد بقیه مدارس نمی توانم نظر خاصی بدهم چون آنجا نبودم . برای قضاوت در مورد یك باشگاه باید چند سالی آنجا باشید و از احساسات ، نحوه آموزش و شیوه رفتار  مربیان و شاگردان آنجا با خبر شوی .

(سوال): یادم می آید یك بار به من گفتی كه وقتی برای اولین به آمریكا وارد شدید تنها 5000دلار پول داشتی می توانید درباره آن دوران برای ما صحبت كنید؟چون خیلی از هم رشته های شما هستند كه وضعیتی مشابه همان وضعیت اولیه ورود شما به این كشور دارند و برایشان جالب است كه درباره آن دوران از خود شما بشنوند؟

*(ژان كلود): وقتی كه سالن ورزشی ام را فروختم پدر و مادرم چندان راضی نبودند چون ریسك بزرگی را مرتكب شده بودم با این همه پول خوبی بدست آوردم كه خیلی به دردم خورد بعدها به عنوان مربی نیمه وقت هم كار می كردم كه درآمد خوبی داشت و توانستم كمی پول جمع كنم مقدار اندكی از این پول را با خودم به آمریكا آوردم و بقیه آن را هم در بلژیك باقی گذاشتم كه اگر نتوانستم در این كشور موفق باشم در برگشت دچار مشكل نشوم آنوقت خودم را وادار كردم تا سخت كار كنم هیچ وقت بیش از اندازه خرج نمی كردم و همیشه مراقب اطرافم بودم قبل از آمدنم به آمریكا پدرم تلاش بسیاری كرد تا مانع از كارم شود من به او قول دادم كه در كارم موفق باشم و به آرزویم كه همان ستاره سینما شدن بود دست پیدا كنم . من در روزهای اول حتی زبان هم نمی دانستم و هیچ كس را هم نمی شناختم والدینم نگران بودند اما من خیلی زود به نگرانی آنها پایان دادم . حالا هم خوشحالم كه در آن زمان بر ترسم غلبه كردم و به آمریكا آمدم .

(سوال):  درباره مشكلات اولیه خود برای رسیدن به هدفتان برایمان بگویید؟

*(ژان كلود): من به این كشور آمدم تا هدفم را دنبال كنم و اعتماد به نفس زیادی هم داشتم هرگز از شكست نمی ترسیدم چون می دانستم كه اگر امروز شكست بخورم حتما فردا پیروز می شوم از نظر جسمی و ذهنی خودم را سالم نگاه می داشتم. در5سال اول هیچ درامدی نداشتم در ماشینم زندگی می كردم و شبها توی خیابان می خوابیدم اما همیشه امیدوار بودم كه رویایم تحقق پیدا خواهد كرد هر روز فقط دعا می كردم تنها كاری كه از دستم بر می آمد . حدس بزنید چه شد؟! من به آرزويم رسیدم رویام به حقیقت پیوست. من واقعا آدم خوش اقبالی بودم .

(سوال):  آیا به این موضوع اعتقاد دارید كه استعداد و استفاده درست از زمان و موقعیتها می تواند در موفقیتهای افراد نقش داشته باشد ؟

*(ژان كلود): بله می دانید، طبیعت در حقیقت یه فضا در قالب زمان است در واقع شما هیچ گاه نمی دانید كی و كجا به آخر خط می رسید بنابراین آنچه كه شما باید انجام دهید این است كه با خلاقیت خویش موقعیتی فراهم كنید و سپس به دنبال آن بروید .این خلاقیت ابتدا باید در مغز شما ساخته شود و سپس طبق یك برنامه صحیح برای رسیدن به آن تلاش شود .من هرگز نمی خواستم كه صرفا یك كارخانه دار موفق و یا یك تاجر ثروتمند باشم بلكه تلاش می كردم تا كاری انجام دهم كه مرا به رویاهایم برساند. این آن چیزی بود كه مرا به اهدافم رساند. آنچه كه باعث موفقیتهای فیلمهای من شد فقط ذات خود داستان فیلم نبود بلكه زیبایی حركات و آن تلاشی بود كه برای ساخت آن انجام شده بود .

(سوال):  بنظر می آید كه همه این شرایط در یك زمان درست و یك مكان مناسب برای شما فراهم شده بود درست است؟

*(ژان كلود): من هم همین طور فكر میكنم من می توانستم مثل یك ستاره بدرخشم و حالا مرد خوش بختی هستم .

(سوال):  خیلی از مربیان از چنین مواردی مطلع نیستند اما شما كسی هستید كه خودتان هم یك مدرسه آموزش كاراته دارید كمی درمورد آن برای ما توضیح دهید ؟

*(ژان كلود): خیلی ساده شروع می كنم من نمیدانم در كشور آمریكا به چه صورت است اما در كشورهای اروپایی اگر شما شاگرد خوبی باشید ، مربی تان گه گاه به شما استراحت می دهد . وقتی كه من هنوز كمربند قهوه ای كاراته  بودم استاد مرا به یكی از كلاسهایش می فرستاد تا به جای او با شاگردانش تمرین كنم و این تجربه خیلی خوبی برای من بود كه باعث شد نكات فراوانی را یاد بگیرم . مربی من 4مدرسه كاراته داشت 2تا از آنها برای بزرگسالان بود و یكی هم برای افراد كم تجربه و ضعیف تر كه من با این گروه كار میكردم.وقتی كه 17سالم شد استادم یك باشگاه هم برای كودكان تاسیس كرد كه من بعدها با آنها هم تمرین می كردم البته هیچ گونه مدرك تدریس و مربیگری ندارم چون در سن 15سالگی مدرسه را ترك كردم من از لحاظ مالی وضعیت خوبی نداشتم و مجبور بودم از همان دوران كودكی كار كنم و تنها راهي كه می توانستم از طریق آن پول دربیاورم هنرهای رزمی و ورزش بود. بعدها یك سالن ژیمناستیك تاسیس كردم و اسمش را هم سالن ژیمناستیك كالیفرنیا گذاشتم.در همان سالن یك باشگاه كاراته هم راه اندازی كردم و به آموزش آن پرداختم . كارم خیلی خوب پیش رفت و موفقیت های زیادی كسب كردم ضمن اینكه خاطرات خوبی هم از آنجا دارم در خال حاضر در هالیوود زندگی می كنم كه برای من جاذبه های فراواني دارد اما من از همان مدارس آمده ام كه از زمین تا آسمان با اینجا تفاوت دارد مفهوم تدریس ، داشتن رفاقت ، احترام و افتخار  همه موهبت هایی هستند كه من از فعالیت در كاراته بدست آوردم و خدا را از این بابت شكر می كنم .

(سوال): نه كاملا درست گفتید آن چیزی كه گفتید كاملا شخصی بود و نشان دهنده آنچه كه شما امروز هستید ، من از پاسخ شما لذت بردم چون همانطور كه میدانید در ورزشهای رزمی خوبی ، صداقت ، كار سخت و متواضع بودن  حرف اول را می زند و كسانی كه در این رشته فعالیت می كنند غالبا افراد ثروتمند نیستند اما می توانند زندگی دیگران را متحول كنند و این دقیقا كاری است كه شما به خوبی از عهده آن بر آمدید ؟

*(ژان كلود): اگر بخواهم با شما صادق باشم باید اعتراف كنم كه من در زندگی شخصی ام افراد بسیاری را دیدم كه نفس فوق العاده ای داشتند اكثر آنها آدمهای خوبی بودند اما نتوانستند به موفقیت خاصی دست پیدا كنند. هنوز هم به نظر من هیچ چیز لذت بخش تر از این نیست كه شما شاهد فروتنی و تواضع قهرمانی باشید كه در عین پیروزی و افتخار همچنان افتاده و مودب است و این بهترین قسمت دنیای قهرمانی است.

(سوال):  كاملا درست می گویید قصد كنجكاوی ندارم اما آیا هنوز سالن كالیفرنیا در بلژیك فعالیت می كند؟

*(ژان كلود): بله من آن باشگاه را به یكی از دوستانم فروختم درست در مركز شهر بروكسل و در یكی از خیابانهای اصلی شهر قرار دارد .

(سوال): و آیا هنوزهم كاراته تدریس می كنند ؟

*(ژان كلود): نمیدانم سالن كاراته من در طبقه اول بود و سالن ژیمناستیك در طبقه هم كف كه پنجره هم نداشت اما از تهویه مناسبی برخوردار بود آنجا خیلی سخت كار می كردیم .

(سوال): مثل مدارس قدیمی ، درست میگویم؟

*(ژان كلود): بله آنجا درست مثل یك غار بود یك غار بزرگ با آیینه و همه چیز .

(سوال):  آنطور كه من شنیده ام شما در تجارت فرد موفقی محسوب می شوید آیا توصیه یا تجربه خاصی از كارهای بازرگانی دارید كه بخواهید آن را با ما درمیان بگذارید؟

*(ژان كلود / فرانكي): من آنقدر هم تاجر خوبی نیستم هر چند مردم طور دیگری فكر می كنند اگر بخواهم صادقانه جواب بدهم باید بگویم من در تجارت آدم موفقی بودم چون این كار را دوست داشتم . شما در هر كاری كه به آن علاقه داشته باشید موفق می شوید چون همه فكر و ذكرتان مشغول آن می شود. وقتی كه درباره چیزی كه به آن علاقه دارید و فكر می كنید و دلتان می خواهد كه آن را انجام دهید ناگهان مغزتان تبدیل به همان هدف می شود و ناخوداگاه به سمت آن چیز كشیده می شود . همه ما به پول علاقمندیم چون به ما امكان همكاری را می دهد هر چند من در سرمایه گذاری روی پولهایم آدم چندان زیركی نیستم اما خلاقیت آن را دارم كه از هیچ ، همه چیز بسازم به همین دلیل است كه مردم مرا آدم موفقی می دانند. (پايان) 

 





نویسنده : مسعود مشگینی ; ساعت 16:38 روز سه شنبه پنجم بهمن 1389
لینک مطلب